سرزمین عجایب نور در ارس

بسته ام بار سفر را

مقصدم ملك جنونه

ميزبانم توي اون شهر

يه كريم مهربونه

نميخوام برگردم اينجا

اب نريزي پشت پايم

كسي فكر اومدن نيست

من مسافر رضايم

مادرم ميگفت اون قديما

وقتي داشتي ميشكفتي

با زبون بي زبوني

يا امام رضا ميگفتي

عشق مولا ،مهر مولا

توي جونم كرده ريشه

به خودم ميگم هميشه

بي امام رضا نميشه

بس اومدم به مشهد

با كبوترات رفيقم

هر كي خواست منو ببينه

هميشه صحن عتيقم

عاشقت خيلي زياده

هر كي با تو باشه شاده

راه اومدن به پيشت

هميشه باب الجواده

ايووان طلاتو عشقه

صحن با صفاتو عشقه

من كجا و گفتن از تو

اقا زائراتو عشقه

اومدم راه درازي

نه نمازي،نه نيازي

اومدم تو رو ببينم

اخه عشق عشقبازي

نه گل خوش اب و رنگم

نه يه اهوي قشنگم

چرا ضامنم نميشي

نيگا كن اين دل تنگم

نوشتم توي وصيت

منو نوكرت بخونند

فرشاي كفش داري هاتو

روي جنازم بتكونند

واي به حال كسيي كه

منو از تو ندونه

يابخواد جنازه ام رو

از توي حرم برونه

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت   توسط محمد اعظم  |